تبليغاتX
.:: GODISNOWHERE ::.

.:: GODISNOWHERE ::.

خوشامدیست دوباره بین دستانی گرم به وسعت آسمانو پرواز

نمیتونم واست نظر بزارم ولی سر زدم منو ببخش!

+نوشته شده در 2009/9/13ساعتتوسط salite | |

 

 

 

عقاید نو کانتی از آن من   شقایق نرماندی ازآن تو

هلاوتو بی صبری از آن من  عشق پانزده سانتی از آن تو

ماکارونی تمر هندی ازآن ما   خیابان شهید قندی از آن ما

قبری که بهش می خندی از آن ما . . .

زکاوت و رندی از آن ما

عقاید نو کانتی از آن من   شقایق نرماندی ازآن تو

ز سفره چه می گویی  خاتم من با خودت چه می گویی

خاتم من دیگه واسه چی می جوویی

 ماتم من بابا تو چه پررویی 

خاتم من اسبتو کجا میبندی

بوبو ی من به چی تو دل می خندی

کاو بوی من آقا به مو میبندی

سرور من خانم به چی پابندی

عقاید نو کانتی از آن من   شقایق نرماندی ازآن تو

کوکوی دو شب مانده ازآن ما   کپی پدر خوانده ازآن ما

خلقت ناخوانده از آن ما      کپی پدر خوانده ازآن ما

دولت شرمنده ازآن ما     کلفتی پرونده ازآن ما

ملی پوش بازنده ازآن ما        دولت شرمنده ازآن ما

انتقاد سازنده از آن ما     شاید که آینده از آن ما...

شاید که آینده از آن ما...

 

عقاید نو کانتی از آن من   شقایق نرماندی ازآن تو

هلاوتو بی صبری از آن من

هرچی تو دلت خواندی ازآن تو...

 

 

+نوشته شده در 2009/6/6ساعتتوسط salite | |

بغض بارونيه من تنها دليلش يك نفر بودش و بس
تو بود ي درمون دردام ،شدي واسم همه كس

گل من ،عزيز جونم بي تو روزام ميميرن
بي تو شبهام رنگ غصه ميگيرن

چه خياله واهيه حتي تو فكرم نباشي
تو نباشي با نبودن بذر غصه بپاشي

اي عزيز مهربون تو رومن ميدم قسم
كه بموني تا باد تويي تو تنها كسم

اي تو معناي دلم ،بي تو معنا ندارم
باي تو رنگ شاديام،ي تو فردا ندارم

اي تو باروني ترينم تو بمون با من هميشه
تو بدون اميد بودن بي تو باروني نميشه

من سراپا التماسم التماسي واسه ناز وجودت
ميدوني ميباره چشمام روزوشب واسه نبودت؟

بازم شبه، بيقرارم،تويي تو عزيز ترينم
ديگه جز تو مرهمي بواسه غمام نبينم

ياد چشات من و بي خونه كرد
ريخت اون نگات روي من آب سرد

نازگلك ،بشم فداي اون نگاه مست تو
ميدونم با بودنت زندگيم ميگيره بوي نو

اين آخرين نوشتمه تا بقدوني بي تو هيچم
نسخه مرگمو با رفتنت مطمينم كه ميپچم

+نوشته شده در 2009/5/16ساعتتوسط salite | |

 

کارد، نانمان را
به دو بخش مساوی تقسیم می کند
از جایی بر لبه لیوان که تو آب خورده ای
دومین جرعه را سر می کشم.
بیا توی کفشهای من!
زمستان که می آید
پالتوی تو مرا گرم می کند.
ما با یک چشم گریه می کنیم
شب که به تنهایی خویش پناه می بریم
در خواب
رویاهایم با رویاهایت یکی می شوند

 20/365- All You Need Is LOVE by Four Symbols

+نوشته شده در 2009/5/14ساعتتوسط salite | |

 

خلوت من by ~Behzad~

ای درد تو را درمان در بستر ناکامی

                ای یاد تو ام مونس در گوشه ی تنهایی

ای خاطره ات پونز

نوک تیز ته کفشم

این صندل رسوایی      این صندل رسوایی...

گر گیخته و میشم

        جمعا به تو آویزیم

                         آبستو سیریشم من

                                       جمعا به تو آویزیم

اوگزاز و دیازپامی

             جز زلفت آرامی

چون زلف تو نارامم

                رسوا و پریشم من

                           سشوار... سشوار... سشوار...

 

رويش by ~Behzad~

+نوشته شده در 2009/4/19ساعتتوسط salite | |

+نوشته شده در 2009/3/18ساعتتوسط salite | |

fub3gp[1] by you.

+نوشته شده در 2009/3/16ساعتتوسط salite | |

خوش آمدیست دوباره بین دستانی گرم به وسعت آسمانو پرواز...

+نوشته شده در 2009/3/11ساعتتوسط salite | |

عشق تابستانی  بوسه ی پنهانی  وعده ی ما فردا پای گوش ماهی ها

پشت خواب مرداب باغ خیس از مهتاب ته آواز من سینه هایی روشن

 

دخترک بیا نترسیم  دخترک .....

                بیا دریا رو بدزدیم  دخترک ......

 

 

طعم عطر لیمو سر حرفی خشبو  گوشه ی موجی دنج  دو قدم تا نارنج

تب داغ لاله بغل شمع هاله  زیر ابری ساده غزلی افتاده

 

دخترک بیا نترسیم  دخترک .....

                بیا دریا رو بدزدیم  دخترک ......

 

دخترک بیا نترسیم  دخترک .....

                بیا دریا رو بدزدیم  دخترک ......

 

لب آه آهو آخر آلبالو  زیر چتری از یاس پای کوه الماس

پای خیس پارو وسط هتل قو آخر شهریور هتل بابلسر

 

نگو نه    نگو نه    نگو نه    نگو نه ...

 

دخترک بیا نترسیم  دخترک .....

                بیا دریا رو بدزدیم  دخترک ......

 

نگو نه    نگو نه    نگو نه    نگو نه ...

My Small Heart on a Sleeve (literally) III by Atomic Citrocity

 

+نوشته شده در 2009/3/8ساعتتوسط salite | |

 

من اون خاکم به زیر پا   ولی مغرور مغرورم

به تاریکی منم تاریک    ولی پر نور پور نورم

اگه گلبرگ بی تابم         به شبنم رو نمی آرم

اگه تشنه تو خورشیدم    به سایه تن نمی کارم

 

 من اون دردم که هر جایی پی مرحم نمیگرده

                                  چه غم دارم اگه دنیا به کام من نمی چرخه

 

نمی چرخه   ....  نمی چرخه...

 

من اون آهم که با هر کس سر سفره نمی شینه

                     من اون شوقم که اشکامو به جز محرم نمیبینه

 

اگه من ساقه ی خشکم به دریا دل نمیبندم

                            اگه بارون پر بارم به صحرا دل نمیبندم

 

چه مغرورم ... چه مغرورم...  چه مغرورم

 

من اون دردم که هر جایی پی مرحم نمیگرده

                                  چه غم دارم اگه دنیا به کام من نمی چرخه

 

نمی چرخه   ....  نمی چرخه...

+نوشته شده در 2009/3/8ساعتتوسط salite | |

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود

گاهی همان کسی که دم از عقل می زند
در راه هوشیاری خود مست می رود

گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست، می رود

اول اگرچه با سخن از عشق آمده است
آخر، خلاف آنچه که گفته است می رود

وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست می رود

هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود...
 

+نوشته شده در 2009/3/4ساعتتوسط salite | |

 

 

 

 اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند .  

اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند .


اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند .

 اولين مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند .


 اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند .


 اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان .


 اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند .

 اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند .

اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند .


 اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند .


 اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند ايرانيان بودند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني.


اولين ارتش سواره نظام در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز .


 اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند .


اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند .


 اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند .


 اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كردند ايرانيان بودند .
 اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند .


 اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتادند .


 كلمه شاهراه از راهي كه كورش کبير بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده است .


 كورش كبير در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خ*** امروزي نام دارد .


 كورش پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز محبت به بابلي ها به خداي آنان احترام گذاشت و در همان معبد كه بيش از 1000 متر بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به آنان تاج گذاري كرد .


 اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد .


 ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد براي جلوگيري از تهاجم اقوام شمالي ساخت ، ساخته شد .

 اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري و كشوري به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگي و گرفتن مستمري دائم را كورش كبير در ايران پايه گذاري كرد .


 كمبوجبه فرزند كورش بدليل كشته شدن 12 ايراني در مصر و اينکه فرعون مصر به جاي عذر خواهي از ايرانيان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ايراني در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از ميلاد به مصر حمله كرد و كل مصر را تصرف كرد و بدليل آمدن قحطي در مصر مقداري بسيار زيادي غله وارد مصر كرد . اكنون در مصر يك نقاشي ديواري وجود دارد كه كمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد . او به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نكرد و بي احترامي به آنان ننمود .

 داريوش کبير با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران كه در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهي برگزيده شد و در بهار 520 قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر تهاد و براي همين مناسبت 2 نوع سكه طرح دار با نام داريك ( طلا ) و سيكو ( نقره ) را در اختيار مردم قرار داد كه بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد .


داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بدانند كه به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگزين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت . ( داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود مي انديشيد . )


داريوش در پايئز و زمستان 518 - 519 قبل از ميلاد نقشه ساخت پرسپوليس را طراحي كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با كمك چندين تن از معماران مصري بروي كاغد آورد .


 داريوش بعد از تصرف بابل 25 هزار يهودي برده را كه در آن شهر بر زير يوق بردگي شاه بابل بودند آزاد كرد ..


داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراه بزرگ كورش را به اتمام رساند و جاده سراسري آسيا را احداث كرد كه از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت .

 اولين بار پرسپوليس به دستور داريوش كبير به صورت ماكت ساخته شد تا از بزرگترين كاخ آسيا شبيه سازي شده باشد كه فقط ماكت كاخ پرسپوليس 3 سال طول كشيد و کل ساخت کاخ ?? سال به طول انجاميد .


 داريوش براي ساخت كاخ پرسپوليس كه نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار كارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به كار گماشته بود و به هر استادكار هر 5 روز يكبار يك سكه طلا ( داريك ) مي داده و به هر خانواده از كارگران به غير از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن - كره - عسل و پنير ميداده است و هر 10 روز يكبار استراحت داشتند .


 داريوش در هر سال براي ساخت كاخ به كارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است كه به گفته مورخان گران ترين كاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است كه در همان زمان در مصر كارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد كه با شلاق نيز همراه بوده است .

 تقويم كنوني ( ماه 30 روز ) به دستور داريوش پايه گذاري شد و او هياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي "دني تون" بسيج كرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي 5 عيد مذهبي و 31 روز تعطيلي رسمي كه يكي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است .


 داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گزاري كرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع كنند .


 داريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاك -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد .
آيا ميدانيد : اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد .


 داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه جزوي از امپراطوري ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد .


 فيثاغورث كه بدلايل مذهبي از كشور خود گريخته بود و به ايران پناه آورده بود توسط داريوش كبير داراي يك زندگي خوب همراه با مستمري دائم شد .


 در طول سلطنت داريوش كبير 242 حكمران بر عليه او شورش كرده بودند و او پادشاهي بوده كه با 242 مورد شورش مقابله كرد و همه را بر جاي خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ايران بسط داد . او در سال آخر پادشاهي به اندازه 10 ميليون ليره انگلستان ذخيره مالي در خزانه دولتي بر جاي گذاشت .
*** داريوش در سال 521 قبل از ميلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پايين اجتماع خشنود نيستم .. ***

+نوشته شده در 2009/3/4ساعتتوسط salite | |

يکي رو ميشناختم مثل اينکه اسمش علي بود  يا که نه .. خدايا مرتضي يا تقي بود
وقتي که 5 سالش شد انگشت شستش بريد خون از دستش جاري شد رنگ از رخسارش پريد
   تا اومد اشک جم بشه چشاش برق زد آ آ  مادرش گفت  بغض نکن ماشاا.. ديگه شدي مرد
مرد که گريه نميکنه       مرد که گريه نميکنه
مرد که گريه نميکنه      مرد  که گريه نميکنه
علي يا مرتضي يا تقي يا نويد گريه شو خوب نگه داشت بغضشم نترکيد
  وقتي که 10 ساله شد يه روز توي مدرسه  افتاد زير کتک معلم هندسه
تا که اشک تو چشاش جم شد از خجالت اون آ آ  معلم سرش داد زد مگه نيستي تو يه مرد
مرد که گريه نميکنه       مرد که گريه نميکنه
مرد که گريه نميکنه      مرد  که گريه نميکنه
وقتي پسرک رسيد به سن سخت بلوغ  دختر همسايه شون فکرشو ميکرد شلوغ
يه روز که با دوچرخه   پز ميداد جلوي اون  باباش سرش داد کشيد اينقدر تند نرو حيوون
دختر همسايه با دوستاش بهش خنديدن خشبختانه اشکشو اينبار ديگه نديدن
مرد که گريه نميکنه       مرد که گريه نميکنه
مرد که گريه نميکنه      مرد  که گريه نميکنه
چند سال گذشت و تقي يا مرتضي يا علي  مردي شد و زن گرفت
زنشو دوست داشت ولي زنش با ناراحتي مي گفت
  تو بي احساسي     تا حالا نکردي يه گريه ي اساسي
تو بي احساسي      تا حالا نکردي يه گريه ي اساسي
 زنش ازش جدا شد  رفت با يه مرد جوون
 که واسش اشک مي ريزه مثل يه رود روون
 اون تقي يه بيچاره يا مرتضي يا حميد از زور ناراحتي ديگه نفسش بريد ...
مرد که گريه نميکنه       مرد که گريه نميکنه
مرد که گريه نميکنه      مرد  که گريه نميکنه

+نوشته شده در 2009/2/21ساعتتوسط salite | |

+نوشته شده در 2008/12/22ساعتتوسط salite | |



امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکرکنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: "سلام"، اما تو خیلی مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع ساعت کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم می خواهی چیزی به من بگویی، اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی. تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل ازنهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی!!! تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی، در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی!!! موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟! هنگامی که به خواب رفتی، صورتت را که خسته تکرار یکنواختی های روزمره بود، را عاشقانه لمس کردم، چقدر مشتاقم که  به تو بگویم چطور می توانی زندگی زیباتر و مفیدتر را تجربه کنی... احتمالاً متوجه نشدی که من  همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی! آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، من می فهمم و سعی می کنم راه دیگری بیابم، من هرگز دست نخواهم کشید... دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی...         دوست و دوستدارت خدا !



+نوشته شده در 2008/12/17ساعتتوسط salite | |

 

أجمل احساس في الكون
قشنگترين حس در تمام دنيا
انك تعشق بجنون
اين است که ديوانه وار عاشق بشوي
وده حالي معاك
و من اين حس را همراه با تو دارم
خليتني أعيش ايام
باعث شدي که من روزهايي رابا تو زندگي کنم
مليانه بشوق و غرام ذوبني هواك
سرشار از عشق و اشتياق و در آتش عشقت ذوب شوم

عاشقك بجنون روحي انا
وجود من ديوانه وار عاشق توست
قلبي المفتون كله منا
تمام قلب من سرشار از اميد به عشق توست
وياك بيعيش احلى هنا
و همراه با تو با بهترين خوشبختي زندگي میکند
حبيبي انا ياروحي انا
عزيز من, وجود من

يا ويلي ياناري
اي واي از آتش عشقم
قولي ازاي اداري
به من بگو چگونه عشقم پنهان کنم
شوقي ولهفه قلبي فقربك حتى واحنا سوي
حتي زماني که با تو هستم قلبم سرشار از اشتياق و شور و شوق است
بتنور سنيني وبيكبر حنيني
تمام سالهاي زندگيم را نوراني مي کني و عشق من روز به روز بيشتر مي شود
قرّب مني تعال في حضني واملا حياتي هوا
به من نزديکتر شو و به آغوش من بیا و زندگيم را سرشار از عشق بگردان

غيرني فثواني احساسي اللي جاني
اين حسي که از تو در من به وجود آمد به سرعت يک ثانيه تمام وجودم را تغيير داد
اول مره احس ان الدنيا حلوه فعيني كده
اولين بار است که احساس مي کنم دنيا اينگونه زيباست
ايه اتمنى ثاني فيك كل الاماني
ديگرچه بخواهم که تمام آرزوي من تو هستي
ده انت مليت الدنيا عليّه بالاشواق والهنا
اين تو هستي که دنيا را براي من سرشار از اشتياق و سعادت کردي

 

+نوشته شده در 2008/12/13ساعتتوسط salite | |

خوابی عجیب و تاثیر گذار اغلب به سراغم می آید

خواب زنی ناشناس که دوستم دارد و دوستش دارم

و هر بار نه همان است و نه دیگری

که دوستم دارد وبا من آشناست

با من آشناست و قلبم . افسوس برای او

فقط برای او روشن است و دیگر مسئله نیست

فقط اوست که میداند رطوبت پیشانی رنگ پریده ام را

چگونه با اشکهایش دوباره تازه کند

قهوه ای طلایی یا حنایی است ؟ نمی دانم

نامش؟ به یاد می آورم دلنشین و پر طنین بود

مانند نام عشاقی که زندگی جدایشان کرد

نگاهش شبیه نگاه تندیس ها

صدایش دور دست و آرام و بم

با آهنگ صداهای عزیزی که بی صدا می ماندند.

هیچ صدایی جز صدایی بی صدا

مصافر را ترغیب نمیکرد

صدای تو بود که می گفت: پیش بیا باز هم!

قلب ترسان من قلب تاریک من

می گریست تنها روی جاده ی محزون

عشق آن فاتح دلچسب

در میان شادی مارا به هم رساند.

 

+نوشته شده در 2008/12/13ساعتتوسط salite | |

 

من وجودمو پیدا کردم با رنج بدون نفع            کابوس هر شب مرگ و با تلخیم کردم عوض

شدم یه فراری تو جاده ی مصیبت و                ترسیدم مثل همه مسافرا هستم علفی هرز

فهمیدم سفر من بود یه خواب تلخ و دروغ         نوری که دیده نمی شد بود یه نور پر فروغ

این عهدو با خودم بستم از سرش نرم بیرون      ولی باید زخم دیرینه  شستشو  بشه با خون

گناهام بخشیده نشده کفه شده سنگین                عجب احساس بدیه که روحت بشه غمگین

بعد از این همه خوشی همه چیز شده عوض       دیگه حتی پشیمونی هم مرحم نیست واسه این مرض

مرحم باوری که باید گذشته ها میشد                    که تو ثروت و مادیات کسی حسرت نمی خورد

 من تو خاکی ایجاد شدم که تهش رفت به سیاه چال       پس تخفیف مجازاتم باست بشم از همه حلال

 

 

 مغزتو داری پر می کنی با افکار پوچ             اینو باید  بدونی با مرگ فقط تو می کنی کوچ

ذهنتو آزاد کن به من بده گوش                      افکار واهی رو تو مغزت بکن خاموش

روح تو مادی نیست هیچ وقت نمیمیره       

                                              اون چیزی که همیشه اسیره جسمته که به این دنیا زنجیره

مرگ رها میکنه روحو از بند اسارت                  پروازش میده اونو به سمت ابدیت

تو اسمشو گذاشتی مرگ من بهش میگم تولد       دنیایی تازه به آزادی روح و فرارش از کالبد

زندگی بعد از مرگ یک حقیقت پنهانه                 آرامش بعد از درد دنیایی فراتر از زمانه

اینو بفهم با مرگ هیچ چیز تموم نمیشه            این تولدی دوبارست به دنیایی برای همیشه

 

زندگیه بعد از مرگ منو شما    جایی واسه زندگی بالاتر از ستاره ها

آغاز تولد دوباره ای بعد از ندا    سفری بی انتها واسه رسیدن به خدا

 

 چرا صداقت من دلیل نشد واسه نفسم          منتظر همه چیز بودم جز زیر سنگ قبرم

تو تجمع اوهام چرا زود از پیشم میرین       تورو خدا تنهام نزارید چون تنها امید مین

شب نحس کرده کمین واسه روح سردو خستم      آیا این واقعیت داره که میادو تنها هستم

 چرا باید زندگی میکردیم که این باشه قسمت      چرا تو انبوه مادیات انگار گم شدیم تو شهوت

 سهم من از این دنیا بود دو چشم کورو حریص     وجود ثروت زیاد نفسم رو کرده خبیث

 چرا دینتو با خدا و وعده هات نکردی با دین        چرا فقط در ظاهر خودتو نشون دادی امین

 من تا بحال راجع به خودای خود نگفتم کفر           سر هر چیز تازه که بهم داد کردمش شکر

 شکر گذاری فقط ملاک نیست بایست کنی ادای دین     با این اعمال باید بریم به جهنم پاشو بریم

پاشو بریم....

زندگیه بعد از مرگ منو شما    جایی واسه زندگی بالاتر از ستاره ها

آغاز تولد دوباره ای بعد از ندا    سفری بی انتها واسه رسیدن به خدا

 

 

این دنیا مثل پلیه که هممون میکنیم ازش عبور پایینش جهنم اون ور پل بهشت نه نزدیکه نه دور راحت میوفتی از پل با کارای کثیف و زشت پس قدم هاتو محکم بردار و برو به سمت سرنوشت .خشت به خشت جاتو محکم کن تو قلب بهشت حرفامو باور داری یا چیز دیگه ای تو کلته؟ مهم نیست راجع بهش فکر کن این بهترین فرصته. راه درست یا غلت یکیش میشه انتخابت دیگه انتخابی وجود نداره وقتی فرشته ی مرگ میاد سراغت

صاحبت رو ببر اسب با تمام وجود و قدرت همون که خلقت کرد اما نبودی تو بی علت .اختیارشو داری فکر کنی منفی یا مثبت .مرگ فرار روحه از این جسم خاکی هجرت انسان به دنیایی پر از پاکی . منم میترسم از مرگ به همین شدت که نمیدونم آخرش چی میشه سعادت یا ذلت...

 

 

دنیا یه فرصته یه فرصت که خدا بهت داده بهتره که خوب حواستو جمع کنی چون ممکنه خیلی چیزارو از دست بدی باید بدونی که هر لحظه ممکنه مرگ بیاد سراغت  پس همیشه آماده باش آماده برای زندگی بعد از مرگ.

+نوشته شده در 2008/12/8ساعتتوسط salite | |

باز باران ببارید مرد تغیان کن            سرد آیینها بشکن رصوا کن

درد آیین ماست امشب غوغا شو             با تو خویش و بی مسکن تو یاد کن

 

چند وقتیه فازیه تو کله ی منو یه نگاهی 4 ساله قپ زده بد قلق

که دستاشو لرزید تو سرمای پاییز من من شعر مینویسم تو اشکاتو بریز

من اشک ریختم بزار تغیان باشه کلمات تیزن باید غوغا بشه

آره من دیدم بزار رویا باشه زردیه گچ دیوار تو رنگو حال بشه

پس میگم منم دست دارم توی فکر یه کودک 4 سالم

که همش راه میره روی افکارم منو صد سوالو فقره جوابم

 

 

 

 

 

نگو اه بازم سوژه های تکراری بیا پرواز بگو تا کجا گوش دادی

میدونم که دوست داری با کلمات جور باشی محفوظ میشن اگه قابل نفوز باشی

ولی وای اشکات داره دیر میاد الفاظ آبی ان اگه روی بیت بیان

کوچولو تو چشامه حرکات بی ریات منو تعریف نکن نگو گاهی پیش میاد

ای داد مگه من با تو فرق دارم حیحات ظالم هارو! مثل کفتارن

خدا با توام بگو چی تو سر دارم منو درک کن چی فکر میکنی تو دربارم

من یه خواستار خواهم حکم دادخواه دارم اینجا جهنمه واسه کسایی که فقر دارن

سالهاست منتظرو به اومید فردا ام ولی کو کی میاد اون نور رنگارنگ

که هر شعرم من باز داستان بگم   آیا تا کی سوژه های غمو حاکمم

بگو کجان فرشته های محافظم من تنهام با تو و غم مخاطبم

ای داد فریاد دارم ای داد ای وای منو حذف کن از دنیات

اینجا همه صیادن و همه جلاد بگو طلوع نداره آیا شب یلدات

ابیات سوژه سازن و بعد ها صدها میلیون غمو دریاب

هربار دریاب افکارم را شده بس که معصیت شده شفاف

+نوشته شده در 2008/12/8ساعتتوسط salite | |

يک چراغ روشن براي خاموشي هاي اين خانه خالي
چند چراغ خاموش براي دروغهاي دلقکهاي دنياي دروغ


راستي
راستش را قبلا با فتحه مي خوانديم
اما راستش راستي با فتحه يا بي فتحه فرقي نمي کند
يا حداقل به حال تو !!! تو يا تو
يا حتي تو

اما راستش
راستي چيز خوبي است
حيف اينجا شهر دروغ است
راستي را چگونه قسط کنيم
با فتحه يا کسره ؟!!
با بودن يا بي بودن
نبودن يا بودن
بودن يا نبودن
همين بي بودن ؟!
با يا بي
بودن بود يا نبودن
اما
« يا »
گهگاهي همسفره نون
گهگاهي بي نون
شايد با نمک
گهگاهي بي
با «ز» مي خورديم
«ن» +« يا»+ « ز»
وقتي بود
بودن معني داشت
نياز
وقتي نيست
«يا» هم کاره اي نيست
چون فعلا
نياز
نيست
اما بي بودن يا با نبودن
چون فعلا نيست
نبودن به که بودن
اما وقتي هست
نون با يا
ز را هم پيدا مي کنيم
به هر قيمتي
فرقي نمي کند
اين بودن
بايد است
چون
نون با يا ست
فرقي نمي کند
يا نبايد بکند
و نبودن بي معني است
اما
وقتي نيست
فرقي نمي کند
بودن يا نبودن
فعلا مهم نيست
چون فعلا
« نياز »
نيست
زنده اي يا مرده ؟!
مرده اي
بمير
تا وقت
نياز !
وقتي هست
مرده باشي
هم فرقي نمي کند
بايد زنده شوي
چون
نون با ياست
ز زمين گيري ؟!!
به من چه
من
نياز
دارم
مين مال خودت
ز مال من
من
نون را مي خواهم با يا
ز از زمين يا زمان فرقي نمي کند

ز از زمزمه شروع مي شود
پيغام و پسغام
نامه و اي ميل
پيام کوتاه و بلند
تلفن و تيليفوووووووووووووون

پا داد
مي آييم آنجا
نيستيد !!
دم شرکت
خوابيديم دم منزلتان

زنگ و زيلينگ

من یک دانشجو

نه راستی اسم ما را که دانشجو نمیگذارن

من مهماری درس می خوانم

این برا ما بهتره

اما
نه ،
يک جواب
نه
فعلا نه


خاک بر سر
عقده اي
مردشور
کره خر
آشغال
بزغاله
عوضي
کثافت
گاميش
نکبت
،٪×،٪،٪
×٪פ٪
¤٪٫¤
¤٪٫

چه مي شود
حرمت آن نان ها بي نمک
اين مي شود



من بعد

نمي دانم
نمي شود
ندارم
نمي دانم
نمي توانم
نمي شود
ندارم
نمي دانم
نمي شود
ندارم
نمي دانم
نمي توانم
نمي شود
ندارم
نمي دانم
نمي شود
ندارم
نمي دانم
نمي توانم
نمي شود
ندارم
نمي دانم
نمي شود
ندارم
نمي دانم
نمي شود
ندارم
نمي دانم
نمي توانم
نمي شود
ندارم
نمي دانم
نمي توانم
نمي شود
ندارم
نمي دانم
نمي شود
ندارم
نمي دانم
نمي شود
ندارم
نمي دانم
نمي توانم
نمي شود
ندارموانم
نمي شود
ندارم
نمي دانم
نمي شود
ندارم
نمي دانم
نمي توانم
نمي شود
ندارم

يک چراغ روشن براي خاموشي هاي اين خانه خالي
چند چراغ خاموش براي دروغهاي دلقکهاي دنياي دروغ
نذر مي کنم قربتا الي الله

+نوشته شده در 2008/12/8ساعتتوسط salite | |

چشم من بیا منو یاری بکن

                                  گونه هام خشکیده شد کاری بکن

 غیر گریه مگه کاری میشه کرد

                                         کاری از ما نمیاد زاری بکن

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد      تا قیامت دل من گریه می خواد

هرچی دریا رو زمین داره خدا

                                     با تموم ابرای آسمونا

   کاشکی میداد همرو به چشم من     

                                                 تا چشام به حال من گریه کنن

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد      تا قیامت دل من گریه می خواد

قصه ی گذشته های خوب من

                                   خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن

 حالا باید سر روی زانم بذارم

                                  تا قیامت اشک حسرت ببارم

 دل هیشکی مثل من غم نداره

                  مثل من غربتو ماتم نداره

حالا که گریه دوای دردمه

                                   چرا چشمام اشکشو کم میاره 

خورشید روشن مارو دزدیدن

                            زیر اون ابرای سنگین کشیدن

 همه جا رنگ سیاه ماتمه

                              فرصت موندنمون خیلی کمه

 اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد     تا قیامت دل من گریه می خواد

 سرنوشت چشاش کوره نمی بینه

                                          زخم خنجرش میمونه تو سینه

 لب بسته سینه ی قرقه به خون

                                            قصه ی موندن آدم همینه...

 

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد   

                                  تا قیامت دل من گریه می خواد...

+نوشته شده در 2008/12/3ساعتتوسط salite | |

سوگند  سوگند

به خون پاک سیاوش به نام ایران و خاکش

که من واسه این خاک جوون میدم

 

سوگند سوگند

به خون پاک سیاوش به نام ایران و آرش

که من واسه این خاک جوون میدم

 

 

اگه الان گربست یه زمانی ببر بوده

به چه هیبتی این ببر از غرب به شرق بوده

 

مهد تمدن از همینجاست تو یه وطن پرست می خوای منم اینجام

من تنها نیستم امثالم زیادن اونا جامو میگیرن تو احیانا غیابم

 

اینجا هفتاد میلیون مرد و زن و بچه ن

هواسشون به ناموس و ندزدن و پرچم نیاد پایین

 

ماها شیش دنگ هواسمون  هست

نتیجه این شد که دشمن ایران باید احمق باشه

چون این خاک همجا فدایی الحق داره

 

اینا حقیقته شاهنامه افسانست نمونش همین جنگ هشت سالست

رنگ قرمز پرچم رنگ خون ما واسه این خاک پیشکشه جون ما

 

 

سوگند سوگند

به خون پاک سیاوش به نام ایران و خاکش

که من واسه این خاک جوون میدم

 

 

سوگند سوگند

به خون پاک سیاوش به نام ایران و آرش

 

که من واسه این خاک جوون میدم

+نوشته شده در 2008/11/24ساعتتوسط salite | |

هیچکی نمیتونه بفهمه 

                که دلم از چی گرفته

 هیچکی نمیتونه بفهمه 

                      که صدام از چی گرفته

 هیچکی نمیمونه تا با من

                      توی راهم هم سفر شه

 آخه میترسه که با من

                     با دل من دربه در شه

 هیشکی نمیدونه که چشمام

                            چرا همیشه خیس خیسه

 چرا هیشکی حتی یه نامه

                         واسه من دیگه نمینویسه

 هیشکی نمیدونه که قلبم

                        تا حالا چند بار شکسته

 هیشکی نمیدونه سر راه اون

                            تا حالا چند دفعه نشسته

 آخه تو کلبه ی سوت و کور و تاریک قلبم خورشید که جا نمیشه

میدونم اگه تا لحظه ی مرگمم بگردم دنبالش پیدا نمیشه.........

 

 

+نوشته شده در 2008/11/1ساعتتوسط salite | |

 

 

ما جا مانده ایم... همه ی ما جا مانده ایم. در شهری جا مانده ایم که پل ندارد. متاسفانه...

 این ترانه های قدیمی آزارم میدهد. پرواز که میکنی ، میکوبدت روی زمین. هیچ اجباری نیست تا بفهمی که فهمیدن درد دارد. بی وقفه فهمیدن دردش بیشتر است. از آتش ِ این کاروان ، دلم ترسیده گویا. ترسیده از این سکوتِ قبل از طوفان. پیله ای ساخته مثل ساختن چیزی که شاید بادبادک باشد. باید بشود جرات کرد و نوشت که بی خبرم از خود و نظرم هست با وی...+++

جاری شدن را جشن میگیریم ، به افتخار میهمان های ناخوانده ی نیمه شب ، به افتخار بوسه های ناگهانی ، به افتخار ترس ِ هویت و تمامی این افکار خوش. به افتخار تمام کسانی که در هیاهو زاده شده اند. به افتخار تمام این لحظه هایی که سوخت شدند برای پیدا کردنِ همانی که بوسه هایش ناگهانی ست. به افتخار ترس ، دلشوره. به افتخار تمام میهمانهای ناخوانده ی امشب. به افتخار من.به افتخار من. به افتخار من یک دقیقه سکوت...

{+} رونوشت به تمام عوامل سرگیجه های امروزم ، مدیریت عامل دنیا "حضرت خدا"...

++ خداوند متعال تعرضی به اینجانب نفرموده اند و این حقیر نیز مرتکب چنین حماقتی نشده ام! این دفعه ی آخر خدا "اعصاب معصاب" نداشت. اگر چیزی گفتید یا نوشتید و خداوند با صاعقه پاسخش را ارسال کرد ، به اینجانب ترش رویی نفرمایید... البته اگر رویی برایتان باقی مانده باشد! مسئولیتش با ذهن منحرف خودتان است که مستقیم به سراغ این بزهکاری ها میروید!!!

+++ آخر به چه گویم هست از خود خبرم ، چون نیست / وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم ، چون هـست

 

+نوشته شده در 2008/10/13ساعتتوسط salite | |

سحرگاهان که در خوابی
تو را من لینک خواهم کرد
به بقال محل هم لینک خواهم داد
به وبلاگ گدایان و سپوران نیز خواهم رفت
سحرگاهان که در خوابید من هم خواب خواهم دید
مرا هک کن
خیالی نیست
دوباره آی دی از نو
و روز از نو
تمام شب به روزم من
و یک وبلاگ پر کامنت خواهم زد
و با فیلتر شکن یک روز
وبلاگ خدا را باز خواهم کرد.

 

+نوشته شده در 2008/10/13ساعتتوسط salite | |

pink:
I might be wrong
I might be wrong
I could've sworn I saw a light coming on

I used to think
I used to think
There was no future left at all
I used to think

Open up, begin again
Let's go down the waterfall
Think about the good times and never look back
Never look back

What would I do?
What would I do?
If I did not have you

Open up and let me in
Let's go down the waterfall
Have ourselves a good time, it's nothing at all
It's nothing at all
Nothing at all

Never look back
Never look back

+نوشته شده در 2008/10/13ساعتتوسط salite | |

همه خسته می شوند؛ همه می خوابند، حتی پرنده ها و درختها .
ما آدمها هر کاری هم که بکنيم، آدميم . خوابمان می گيرد، بايد بخوابيم. گرسنه مان می شود، آب می خواهيم و هوا و هزار تا چيز ديگر.

شبها که همه می خوابند مطمئنم که تو بيداری و مواظب دنيائی.
چشمهايم را که می بندم دلم شور نمی زند.
خاطرم جمع است برای اينکه تو خدائی؛
يک خدای بزرگ و بی نياز

+نوشته شده در 2008/10/13ساعتتوسط salite | |

میتوان چشم ها را بست

گوش ها را پنبه نهاد

مغز های خشکیده

را سرشماری کرد

و بالید که :

بسیاریم ما

می توان به گل ها رنگ سیاه پاشید

قناری ها را در قفس انداخت

گربه ها را لگد کرد

و مارها را فربه

می توان زمین را خشکاند

ابر ها را عقیم ساخت

سنگها را بست

و سگها را

رها نمود

می توان ...

اما

در لحظه ای کوتاه

از زمان بی انتها .

+نوشته شده در 2008/10/12ساعتتوسط salite | |

 

آنقدر شکسته ام که هیچ نمی گویم

نه گله ای

نه شکوه ای حتی رنجیدن هم از یادم رفته است

دیگر چیزی برای دل بستن نمانده است.

انتظار بی مفهوم است

نه کینه ای ، نه بغضی، نه فریادی

فقط سکوت و آه

 

 

این جهان پر از صدای قدمهای مردمانیست

 که همچنان که تو را می بوسند  

در ذهن طناب دار تو را نیز می بافند

+نوشته شده در 2008/10/12ساعتتوسط salite | |

فقط كمي آهسته تر

خواهش مي كنم

تو را مي گويم : بغض قديمي

تويي كه تا مي آيم زندگي را مزه كنم ، به سراغم مي آيي

تويي كه حتي نمي خواهي يك لحظه توهم خوشبختي حتي ، با من باشد !

مي خواهم زندگي كنم ، حتي اگر انگيزه ام تنها نوشتن باشد !

پس بگذار نفس بكشم

بغض قديمي ، فقط كمي از فشار دستهايت بكاه

مي دانم خواهش بزرگيست اما تنها كمي آهسته تر گلويم را بفشار

آنقدر كه اشكهايم بتواند بر  گونه هاي تبدارم بريزد !!

…كمي آهسته تر …

+نوشته شده در 2008/10/9ساعتتوسط salite | |